سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
348
تاريخ ايران ( فارسى )
داد كه تمام افغانها بقتل خواهند رسيد مگر آنكه فرمانده خود را تسليم كنند . خانهاى قلزائى عموما با اين پيشنهاد موافقت نمودند ولى اشرف ناگهان با دويست نفر از پيروانش گريخت و اين علامت تجزيه و پراكنده شدن ارتش بدستجات كوچك بود و اين دستهها در تحت رياست رؤساء خود هركدام از راهى بسوى قندهار حركت نمودند ، تعاقب ايرانيان با موفقيت انجام گرفت ، چه آنها از روى لاشهء شتران كه از پا افتاده و مرده بودند و حتى لاشه پيرمردان و اطفال پس از آنكه خسته شده بودند آنها را كشته بودند تا از انتقام سواران ايرانى نجات يابند افغانها را تعقيب مينمودند . مرگ اشرف 1142 هجرى ( 1730 ) لار و كرمان بعدا قيام نمودند و اشرف كه ملاحظه كرد تمام اميدهايش براى نگاهدارى موقعيت خود حتى از اين شهرستانهاى دوردست از دست رفته كوشيد كه خود را از راه سيستان بمرزوبوم خود برساند اما بلوچىها كه موقعى با او متحد بودند در اينموقع حاضر شدند افغانهاى مغلوب و مرعوب را غارت و چپاول كنند . يكى از افغانهاى بلوچ اشرف را با دو نفر از همراهان در حال سرگردانى در بيابان لوت ديد و فورا او را بقتل رسانيد . سر او و همچنين الماس بزرگى كه در نزد او يافت برسم هديه نزد شاه طهماسب فرستاد ، و او در آن موقع بايد از مجازاتى كه دربارهء قاتل پدر بدبختش به عمل آمده بود و جدو ذوق كرده باشد . اشرف نقش خود را در صحنه خوب بازى كرده بود و بدبختىهاى او بر اثر خطاهاى وى نبود ، بلكه بيشتر در نتيجهء اوضاع و احوالى بود كه بر آنها نظارت و حكومت نداشت . چون شكست خورده بود خيلى خوشبخت بود كه به زودى كشته شد . يك لشگر كوشيد از راه دريا فرار كند ولى وقتى كه در بحرين پياده شد همگى بقتل رسيدند جز معدودى كه سالها با حال بيچارگى در مسقط زندگى ميكردند . فرار افغانها بدينسان افغانها در يك سيلاب خون غرق شدند . آنها با وسائل كم و ضعيفى بيك فتح قابل ملاحظهاى نائل شده و اگر از هم قبيله هايشان عدهء كافى به آنها پيوسته بودند ممكن بود با وجود دوباره قوت گرفتن روح ملى